افسونگرى آزمودن سرو بر
پسران فريدون
پس آنگاه سرو- شاه يمن- بزم
ميگسارىاى بر پا كرد و سه پسران فريدون را كه اينك داماد او گشته بودند، مِى
بسيار خورانيد. آنگاه چون هنگام خواب فرا رسيد، بفرمود تا خوابگاه ايشان را در
باغ، زير درختان گل افشان بساختند. و چون آن سه
شرح مهرآبادى، ج:1، ص: 129
در آنجاى به خواب رفتند، سرو
كه افسونگر بزرگى بود بيامد و سرما و بادى از راه جادو پديد آورد و چنان كرد تا آن
سرما و باد سخت بر آن سه پسر بتازد و ايشان را شبانه در همان باغ و زير آن درختان
نابود سازد. و چنان شد كه از بسيارىِ آن سرما و باد، باغ و دشت خشك گشت، چنانكه
حتى زاغى نيز نتوانست در آن پريدن گيرد. ليكن آن سه پسر فريدونِ افسونگشاى با بكار
بستن آنچه كه پدرشان براى گشودن بند جادو بديشان آموخته بود، از آن سرماى سخت
بجستند و سرما هيچ در ايشان كار نكرد. چون روز فرا رسيد شاه يمن به سوى باغ رهسپار
گشت با اين انديشه كه سه دامادش را آنسان بيابد كه رخسارشان از سرما
لاژوردين«1»گشته و يخزده و مرده باشند و پس آنگاه سه دخترش باز هم براى او يادگار
مانده باشند.
چنين خواست كردن
بريشان نگاه نه بر آرزو گشت
خورشيد و ماه ليكن با شگفتى بسيار آن سه را بديد كه چون ماه نو بر تخت نشستهاند.
بدانست كه افسون
نيآيد بكار نبايد بدين برد خود
روزگار ديگر براى شاه يمن چارهاى نماند. پس بزمى بياراست و بزرگان را فرا خواند و
در گنجهاى كهن را بگشود و آن سه دخترش را با آن گنجها بياورد و به پسران فريدون
سپرد. آنگاه از سرِ كينهاى كه به دل گرفته بود گفت: اين بد از فريدون به من
نرسيد، از خودم بود كه بجاى پسر، مرا دختر آمد، چه، كسى كه او را دختر باشد، بدبخت
است. آنگاه در پيش همه موبدان گفت: بدانيد كه اين سه دختر را كه همچون ديدگان من
هستند به آيين خود، به ايشان سپردم تا ايشان نيز اين سه را چون ديدگان و جان خود
بدانند. آنگاه خروشيد و ساختگى و رخت«2»پيوگان«3»را كه كجاوههاى بسيار پر از گوهر
و خواسته بود- ببست و بر پشت شتران گذارد و سايبان بر ايشان
شرح مهرآبادى، ج:1، ص: 130
نهاد. و بدين سان دختران سرو
با همسران و همراهانشان به سوى فريدون روى نهادند.
Par. 5
How Sarv proved the
Sons of Faridun by Sorcery
Then
Sarv assembled boon companions And passed the day with minstrels, wine, and
talk, But his three sons in law the sons of Faridun Drank not except to him.
When wine prevailed, And sleep and rest were needed, Sarv bade set Some couches
by a fountain of rose water, And there the three illustrious athelings Slept in........
... ادامه مطلب